ابعاد مختلف حل منازعه افغانستان


یکی از موضوعات مرتبط با روند حل منازعه  افغانستان، ابعاد منطقه ای و فرامنطقه ای این منازعه است.  نقش بازیگران منطقه ای و فرا منطقه ای در پروسه صلح و مذاکره با مخالفان مسلح، از ابعاد برجسته  این فرایند است.
برای درک بهتر از چگونگی و نقش مولفه های خارجی در روند صلح و ثبات در افغانستان، نیاز است که ما نگاه عمیق تری بر ابعاد و مولفه های داخلی منازعه افغانستان داشته باشیم. به دلیل رابطه  مستقیم و ارگانیک مولفه های داخلی و خارجی منازعه افغانستان، هر گونه بررسی مجزا و مستقل از این مولفه ها، ره آوردی جز تصویری ناقص نخواهد داشت.
برای این که این پژوهش موجز و به سامان باشد، نیاز به طرح چنین پرسش هایی است:
1– بحران افغانستان را چگونه می توان تعریف کرد؟
(جنگ های داخلی، تنش های قومی، جنبش مقاومتی، دولت ضعیف ؟)
2– دلایل اصلی بحران افغانستان کدام اند؟
(دولت ضعیف، نامشروع، مساله  دیورند، دخالت همسایه های افغانستان، مواد مخدر،  اشغال کشور توسط خارجی ها، فقر، بیکاری؟)
3 – آیا ما عوامل اصلی بحران افغانستان را در مباحث خود مد نظر می گیریم؟
4 – آیا برنامه صلح و ادغام مخالفان به دولت بهانه ای برای خروج آبرومندانه و سریع جامعه جهانی از افغانستان نیست؟
5 – ما چقدر در مورد طالبان و هویت آن ها می دانیم؟
(جنبش پشتونیسم، حرکت ملی، حرکت ایديولوژی، دست نشانده ؟)
6 – چه کسانی شرایط و معیارهای مصالحه و صلح را تعیین      می کنند؟
(دولت، جامعه  بین الملل، جامعه  مدنی، مردم؟)
7 – با چه کسانی باید مصالحه کرد؟
8 – آیا ما به این امر معتقدیم که در تامین صلح بستر سازی اجتماعی و سیاسی هردو دارای اهمیت اند؟
9 – تا چه سقفی ما حاضریم که در بخش پروسه  اجتماعی تامین صلح سرمایه گذاری کنیم؟
10 – آیا با قربانیان جنایات طالبان در تماس بوده ایم و نظر آنها را در مورد صلح و مصالحه با طالبان پرسیده ایم؟
11 – آیا نظرات و نگرانی های تمام گروه ها و طبقات اجتماعی   را در مورد صلح و مصالحه (از جمله پشتون ها، جامعه  مدنی و نهادهای زنان) پرسیده ایم؟
12 – آیا بر آثار منفی و مثبت مذاکره با طالبان، از نظر اعتبار و مشروعیت دولت و جامعه جهانی، تامل نموده ایم؟
13 – آیا ما از دیدگاه کشورهای منطقه نسبت به موضوع صلح و مذاکره آگاهی کافی و لازم را داریم؟
14 – آیا ما تاکنون دلایل عدم موفقیت برنامه مصالحه ببرک کارمل و داکتر نجیب الله را بررسی کرده ایم؟
15 –پاکستان در ایجاد و تدام بحران چه نقشي دارد؟ (این نقش از نظر راهبردی اصلی، فرعی و یا تکمیلی است؟)
16 – آیا پرداخت پول و امکانت  تشویقی در راستای ترغیب مخالفان به مصالحه و صلح ، نتیجه معکوس ندارد؟( مخالفت با پروسه صلح به خاطر دریافت امکانات بیشتر .)
17 – آیا کسانی که صلح را با منافع شخصی و اقتصادی خود در تضاد می بینند، شناسایی شده اند؟
18 – آیا مصالحه با طالبان و افراطیون دیگر، بنیادگرایان اسلامی را جسور نمی سازد؟
19 – آیا این مصالحه افکار عمومی کشورهای غربی را در مورد حضور نیروهای نظامی شان در افغانستان آسیب نمی رساند؟
20 – آیا بین اهداف صلح و راه ها و ابزار رسیدن به آن، هماهنگی وجود دارد؟
تا زمانی که ما پاسخ های درست و منطقی برای چنین پرسش هایی نداشته باشیم، پروسه حل منازعه  افغانستان در روند ناقص و دور باطل خواهد چرخید. بحران و منازعه با تسلسل معطوف به فاجعه ادامه خواهد یافت.
پروسه حل منازعه، یک پروسه  علمی است نه پروسه ای صرف سیاسی و احساساتی. پس باید در تحلیل های علمی از خوشبینی ها و سو ظن های احساساتی و غریزه ای حذر نمود .
قبل از تحلیل مولفه های خارجی منازعه  افغانستان و ارتباط آن ها با مولفه های داخلی، اجازه دهید که پاسخ سوال اول فوق را با شما شریک نمایم؛ از دیدگاه این جانب، ناکامی ما افغان ها در ایجاد و تداوم یک دولت ملی، مقتدر و مشروع، علت اصلی منازعه افغانستان در دهه های اخیر است؛ این ناکامی باعث ایجاد سایر مشکلات و ناکامی ها -از جمله دخالت خارجی ها -  شده است.
نتیجه  منطقی چنین تحلیلی این است که تنها و بهترین استراتژی حل منازعه  افغانستان ایجاد و تقویت یک دولت ملی، مقتدر و مشروع است .
از دیدگاه من، وجود یک مثلث مخرب، مانع اصلی ظهور و رشد یک دولت مقتدر ملی و مشروع می باشد. سه ضلع این مثلث عبارت اند از: تک قومی بودن پروسه  دولت سازی و نهادهای دولتی، خوانش های تندروانه و متحجرانه از دین، استثمار و دخالت های خارجی.
چنین مثلثی باعث شده است که علی رغم داشتن تجربه  طولانی در عرصه  دولت سازی در جهان، افغانستان نتواند حداقل مولفه های یک دولت مدرن ملی را بر مبنای وحدت سرزمینی، ایجاد و تقویت نماید.
تنوع قومی افغانستان از یک طرف و موقعیت خاص و محصور جغرافیایی افغانستان از سوي ديگر، سبب شده است تا روابطه خارجی افغانستان با  چالش های مخصوص روبرو گردد؛ این تنوع و موقعیت مانند یک شمشیر دو لبه عمل نموده است. متاسفانه در اغلب موارد این شمشیر بیشتر باری بوده است بر شانه های افغانستان تا بالی.
نبود یک اجماع ملی در مورد هویت سیاسی افغانستان و ضعف ساختاری دولت، زمینه ای مناسبی را فراهم نموده است تا کشورهای همسایه و قدرت های جهانی به آسانی در پروسه دولت سازی و ملت سازی- بر مبنای منافع خود- به صورت مستمر دخالت نمایند. نگرانی پرویز مشرف از وضع موجود پشتون ها در قدرت سیاسی افغانستان (در سخنان اخیرش  در لندن)؛ و ابراز نگرانی صدراعظم روسیه از وضعیت غیرپشتون های افغانستان در ماه های گذشته؛ نگرانی های ترکیه و ایران در مورد وضعیت و جایگاه ترک تبارها و شیعیان در افغانستان، دلایل و اسنادی است روشن، مبتنی بر مداخلات بحران زا.
به عبارت دیگر، ضعف ساختاری دولت باعث شده است که کشورها و قدرت های خارجی، خود را قیم و پاسدار منافع اقوام و گروه های هم تبار و همتای خود در افغانستان بدانند. اما در واقعیت امر کشورها و قدرت های منطقه بیشتر نگران منافع خود اند تا هم تباران، هم زبانان و هم مذهبان خود در افغانستان.
اضافه بر ناکامی ما در ایجاد و تقویت یک دولت مقتدر و مشروع و همچنین موقعیت بسته و محصور جغرافیایی افغانستان، همسایه های افغانستان نیز همسایه های خوب و عادی نبوده و نیستند.
تا قبل از پایان جنگ سرد همسایه  شمالی ما یعنی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی یکی از دو ابرقدرت جهانی بود؛ همسایه شرقی و غربی ما یعنی پاکستان و ایران نیز از جمله کشورهای هستند که دارای اهداف هژمونیک برای خود در منطقه و جهان هستند.
پاکستان نه تنها می خواهد یک قدرت منطقه ای باشد بلکه خود را بازوی نظامی جهان اسلام تلقی می کند؛ از طرف دیگر ایران خود را هم وارث امپراطوری ایران باستان می داند و هم مرکز جهان تشیع.
برای کشوری مثل افغانستان زندگی و همسایگی با دو همسایه ای که دارای اهداف سلطه جویانه و هژمونی طلبانه می باشند، کاری بس دشوار و مشکل است.
اهداف هژمونیک کشورهای همسایه افغانستان و قدرت های جهانی به اضافه مشکلات داخلی و ساختاری این کشورها، افغانستان را تبدیل به یک صفحه  شطرنج و میدان بزکشی سایر کشورها و قدرت ها نموده است.
به باور من ایجاد دولت مقتدر و مشروع و تقویت فرایند دموکراتیزه کردن جامعه، تنها و بهترین راه حل برون رفت از بحران چند دهه  اخیر افغانستان است. برای رسیدن به این منظور، اجماع فکری و همکاری مشترک گروه های مختلف افغانستان، کشورهای همسایه و قدرت های فرامنطقه ای امری الزامی در راستای برون رفت از گرداب پیچ در پیچ بحران رو به گسترش است.
ما بدون اجماع فکری و همکاری صادقانه کشورهای منطقه ای و فرامنطقه ای، توانایی برون رفت از وضع موجود را نداریم. به عبارت دیگر، موجودی به نام افغانستان نیاز به دو بال دارد که عبارت اند از کشورهای منطقه و کشورهای غربی، به ویژه ایالات متحده امریکا.
اما اراده  پرواز و مقصد پرواز مسوولیت ما افغان ها می باشد؛ از بین مولفه ها و بازیگران خارجی دو کشور جمهوري اسلامي پاکستان و ایالات متحده امریکا نقش اساسی و مهمی را بر عهده  دارند.
پاکستان مانند سایر کشورهای همسایه  افغانستان دارای نگرانی های مشروع و  اهداف هژمونیکی و سلطه طلبانه است. با کمال تاسف  پاکستان برای رفع نگرانی های مشروع و  رسیدن به اهداف هژمونیکی خود فقط  تروریزم و خشونت  را ابزار ساخته است. ابزار سازی تروریزم نتیجه ای جز تشدید بحران  در افغانستان و پاکستان نداشته است.
تنها استراتژی کارآمد برای رفع نگرانی های مشروع پاکستان و سایر همسایه ها، احترام و رفتار متقابل با افغانستان به عنوان یک کشور و دولت مستقل می باشد.
در مورد نقش ایالات متحده امریکا، کافی است به مسوولیت های اخلاقی این کشور در قبال افغانستان اشاره شود. ایالات متحده امریکا نباید فراموش کند که خون صدها هزار افغان و دربدری میلیون ها پناهنده  افغان در فروپاشی و تمکین رقیب ایديولوژیکی آن نقش حیاتی داشته است.
امریکا باید تا زمان جان گرفتن و استواری یک دولت مقتدر و مشروع در کنار افغانستان باقی بماند.

نتیجه
این نوشته از عدم وجود اجماع ملی، منطقه ای و جهانی در مورد هویت سیاسی افغانستان، همگرایی و چگونگی رفع بحران صحبت نموده است.
به نظر نویسنده، برای ایجاد و تقویت یک دولت مقتدر و مشروع نیازمند محقق ساختن عناصر و مولفه های زیر است:
1) حاکمیت مطلق قانون؛
2)  قویت فرایند دموکراتیزه کردن جامعه؛
3) حمایت از نهادهای مدنی؛
4)  رعایت اصل برابری تمام شهروندان؛
5)  احترام به تنوع فرهنگی؛
6)  خادم بودن دولتمردان؛
7) حمایت و تقویت طبقه  سیاسی معتقد به ارزش های شهروندی و دموکراتیک.
هرگاه ما بتوانیم چنین دولت و جامعه ای را ایجاد نماییم، تثبیت جایگاه منطقه ای و جهانی افغانستان امکان پذیر خواهد بود.
افغانستان می تواند نقش تاریخی خود را به عنوان پل ارتباطی منطقه برای مبادلات اقتصادی، تجاری و فرهنگی و امنیتی به دست آورد.
نقش و هویت منطقه ای و جهانی افغانستان در گرو تثبیت موقعیت جغرافیایی افغانستان به عنوان حلقه  وصل چهار موقعیت ژيوپولیتیک  است. با محقق شدن مولفه های هفتگانه  فوق، افغانستان می تواند به عنوان الگوی همزیستی مسالمت آمیز فرهنگ ها نقش برازنده ایفا نماید.  ما می توانیم با تکیه بر هویت دینی و فرهنگی، ارزش ها و نمادهای دنیای مدرن و جهان شمول را در کشور خود نهادینه سازیم، چونان:  ترکیه، مالیزیا و یا تونس.
اگر روند مصالحه و گفتگو با مخالفان مسلح ما را به چنین اهدافی نایل می سازد، باید این پروسه را تسریع و تقویت نماییم .  اگر این روند باعث تشدید اختلاف ها و تضادهای داخلی، منطقه ای و تضعیف فرایند دموکراتیزه کردن جامعه می شود، راه مصالحه، بی راهه ای است، که به قول سعدی :
کاین ره که تو می روی به ترکستان است؛
ترکستان تشدید بحران و فاجعه!