رهبران فردای افغانستان چه کسانی هستند؟
*احمد ادریس رحمانی پژوهشگر مقطع دکترا در دانشگاه راند آمریکاست.
اینکه تحصیل و تعلیم، موقعیت اجتماعی، اقتصادی، وسیاسی یک شخص را بالا می برد، کاملا واضح است. این مساله در علوم اجتماعی به صورت اکادمیک نیز به اثبات رسیده است. یک نظر گذرا به گذشته کشورهای مختلف نشان میدهد که هرکشور قبل از آنکه پله های رشد اقتصادی و اجتماعی را بپیماید یک برنامه بزرگ را درعرصه آموزش و پرورش پیاده کرده است. نمونه های زیادی ازاین کشورها مثل اندونزی، کره جنوبی، ترکیه، برزیل و غیره وجود دارند که نمیشود به همه آنها در این مقاله پرداخت. ولی از سویی این واقعیت را نمی شود انکار کرد که سرمایه گذاری بالای سیستم آموزش مانند انبار نمودن مقادیر زیاد انرژی دریک بالون است، که اگر دیر یا زود از آن به مقاصد مفیدی استفاده نشود، باعث انفجاربالون میگردد. نوع آموزش تعیین می کند که از این انرژی به خوبی بهره گرفته شود یا راه انفجار در پیش بگیرد.
به احتمال قوی سرمایه گذاری بالای سیستم آموزش افغانستان بین سال های ۱۸۹۰ و ۱۹۴۰ پایه های اصلی ایجاد قشر نخبه سیاسی افغانستان را برای سال های ۱۹۵۰ و ۱۹۸۰ بوجود آورد، و سرمایه گذاری کشورهای مختلف در سیستم مدارس دینی در افغانستان و پاکستان بین سال های ۱۹۷۰ الی ۱۹۹۰ موجی از نخبگان جدید کشور را از ۱۹۹۰ تا امروز به میدان آورده است. باوجود آنکه نوع تعلیم و تحصیل، بازدهی های مختلفی داشته است، اما یک اصل درهردو زمان واحد باقی ماند - و آن اینکه سرمایه گذاری در سیستم آموزش و پرورش، درحقیقت بنیان رهبری سیاسی-اقتصادی کشور را به عهده داشته است.
در ده سال گذشته افغانستان برنامه وسیع سرمایه گذاری در معارف کشور را، درست مثل آنچه در سال های ۱۸۹۰ الی ۱۹۴۰ اتفاق افتاده بود، اما با یک حجم به مراتب بزرگتر و وسیعتراز آن، روی دست گرفته است. تقریبا درحدود ۹ میلیون طفل برای اولین بار در تاریخ کشور به مکتب میروند. بین سالهای ۲۰۱۴ الی ۲۰۲۰ تمام این اطفال ازمکتب فارغ شده به دانشگاه ها و خدمات اجتماعی خواهند پیوست و به احتمال قوی قشر نخبه سیاسی آینده را برای سالهای ۲۰۳۰ الی ۲۰۵۰ کشور بوجود خواهند آورد.
بخواهیم یا نخواهیم، این ۹ میلیون انسان قادر خواهند بود افغانستان را به بهشت روی زمین و یا جهنم تمام عیار دنیا تبدیل نمایند... با این حساب، چه باید کرد؟
چند تصمیم اساسی و عاجل دردستور کار سیاست گذاران امروز افغانستان میتواند احتمال گزینه جهنم ساختن را از دستور کار نسل آینده کشور به دور سازد:
تحصیل نه تنها درآمد نسبی شخص را بیشتر می کند، بلکه سطح خواست های سیاسی وی را سخت متحول میگرداند. امروزه در دیگر کشورها، سیاست گذاران به این پیامد معارف خوب آگاه هستند و از قبل تدارک لازم برای آن را روی دست میگیرند. باز نمودن سیستم سیاسی برای اشتراک فعال طبقه جدید تحصیل کرده وقبول نمودن فضای رقابت سیاسی تنگاتنگ از جمله سیاست های لازم معارف بشمار میرود که نبود آن طبقه آگاه جامعه را مجبور به جستجوی راه حل در بیرون از کشور میسازد.
آنچه در افغانستان طی سال های ۱۹۵۰ الی ۱۹۸۰ صورت گرفت احتمالا واکنش طبقه جدید تحصیل کرده جامعه آنزمان به سیستم سیاسی نسبتا بسته بود که افکار انقلابی اسلامی خاورمیانه و سوسیالیستی آسیا را برایشان گواراترجلوه داد، وباعث آن شد تا با اتحاد به این افکار، در بیرون ازکشور زمینه اشتراک فعال خود را در قدرت سیاسی داخل فراهم نمایند. به اساس دانش امروز سیاست و اقتصاد، اگر طبقه نخبه سیاسی در آنزمان فضای بازتری را برای اشتراک سیاسی در قدرت فراهم مینمودند احتمالا افغانستان درمسیر طوفان های سیاسی چهاردهه گذشته کمتر قرار میگرفت زیرا نسل جدید نخبگان جامعه میتوانست دراشتراک فعال سیاسی کشور چنان درگیر شود که حتی فرصتی برای پرداختن به افکار فراکشوری پیدا نکنند.باز نمودن مکاتب به روی تمام اقوام کشور بصورت یکسان، و همچنان دسترسی به تکنولوژی معلوماتی برای همه، زمینه رقابت بین تمام مردم افغانستان را بصورت همگون بوجود آورده است. در این رقابت ممکن است قهرمان دیروز، قهرمان فردا نباشد.
ممکن است اقوامی با گذشته سیاسی کمرنگتر بهترازاقوامی که طبقه نخبه کشور را درگذشته تشکیل داده بودند جلوه نمایند. به عبارت دیگر ترکیب قومی طبقه نخبه سیاسی کشور در آینده افغانستان به احتمال، اغلب متفاوتر از ترکیب فعلی و یا گذشته آن خواهد بود. اگر قرار باشد افغانستان بار دیگر دستخوش زد و بند های درونی نشود، لازم است زمینه اشتراک اقوام مختلف در سیستم سیاسی کشور به صورت یکسان و بر اساس رقابت جدی درافکار، دست آوردها، و ابتکار های سیاسی و اقتصادی شکل بگیرد تا کشور و مردم بیشترین منفعت را از پروسه رقابت سیاسی ببرند. درغیرآن ممکن است سیاست های تقسیمات قومی باعث آن گردد تا مردم و کشور یگانه بازندۀ اصلی پروسه رقابت طبقه نخبه سیاسی کشور گردد - درست مثل آنچه در چهار دهه گذشته صورت گرفت.
کانالیزه نمودن و تنوع بخشیدن مسلکی نسل جدید نخبه کشور از اولویت های خیلی جدی بشمار میرود. اگراین روند به حال خود گذاشته شود، بازار شغل و درآمد درکشور باعث تورم ناموزون مسلکی در ساختار قشر نخبه آینده خواهد گردید (اکثریت به یک یا دومسلک رجوع نموده و کشور را با چالش های جدی کمبود رجال در ساحات دیگرمواجه سازد). بطور مثال، رجوع اکثریت جوانان به طبابت در دهه های ۸۰ و ۹۰ باعث کثرت پزشک در جامعه و کمبود سیاست گذارخوب در سیاست و اقتصاد امروز گردید.
یورش سرسام آور اکثریت جوانان امروز به مشاغل تجارت و سیاست، فردای افغانستان را بسیار چالش بار خواهد ساخت زیرا هم تجارت و هم سیاست از نظر دانش اقتصاد، مشاغلی با بهره دهی خیلی پایین اقتصادی هستند. اگر قرار باشد افغانستان فردا به پای خود بایستد، نیاز به مهندس، معلم، و دانشمند زراعت واقتصاد بیشتر است تا به سیاست و تجارت.
هموطنان وانسان دوستان عزیز